تا به حال برایتان پیش آمده که فیلمی به زبان انگلیسی ببینید، تمام کلمات را متوجه شوید، اما نفهمید منظور از It’s raining cats and dogs چیست؟ یا وقتی کسی به شما میگوید Break a leg، با تعجب فکر کنید که چرا برای شما آرزوی شکستن پا میکند؟ اینجاست که به دنیای شگفتانگیز و کمی گیجکننده اصطلاحات (Idioms) خوش آمدید.
اصطلاحات و ضربالمثلها بخش مهمی از انگلیسی روزمره هستند. آنها در مکالمات، فیلمها، برنامههای تلویزیونی و متون نوشتاری به طور مداوم به کار میروند. مشکل اینجاست که معنای این عبارات را اغلب نمیتوان از کنار هم گذاشتن معنی تکتک کلماتشان حدس زد.
یادگیری اصطلاحات پرکاربرد انگلیسی شاید در ابتدا سخت به نظر برسد، اما برای عبور از سطح متوسط و صحبت کردن مانند یک فرد بومی (Native)، حیاتی است. این اصطلاحات به تقویت مکالمه انگلیسی شما کمک فراوانی خواهند کرد. این مقاله یک راهنمای جامع و کاربردی است که بیش از ۴۰۰ مورد از ضروریترین اصطلاحات، عبارات و ضربالمثلهای انگلیسی را به صورت دستهبندی شده به شما آموزش میدهد تا یک بار برای همیشه، این بخش مهم از زبان را به جعبه ابزار خود اضافه کنید.
اصطلاح (Idiom) چیست و چرا باید آن را یاد بگیریم؟
قبل از اینکه وارد لیست بلند بالای اصطلاحات شویم، بیایید دقیقاً بفهمیم با چه چیزی روبرو هستیم و چرا یادگیری آن اینقدر مهم است.
تعریف ساده اصطلاح انگلیسی (معنی فراتر از کلمات)
اصطلاح یا Idiom، عبارتی است که معنای مجازی آن با معنای تحتاللفظی کلماتش کاملاً متفاوت است. به عبارت سادهتر، اصطلاح یک «معنی مخفی» دارد که افراد بومی آن زبان فوراً آن را درک میکنند.
مثلاً، اصطلاح a piece of cake به معنی «یک تکه کیک» نیست، بلکه به معنی «بسیار آسان» یا «مثل آب خوردن» است. یا وقتی کسی میگوید under the weather، منظور این نیست که زیر باران ایستاده، بلکه یعنی «کمی ناخوش یا مریض» است.
مثال: “That exam was a piece of cake!”
ترجمه: «آن امتحان مثل آب خوردن بود!»
چرا یادگیری اصطلاحات برای مکالمه ضروری است؟
شاید فکر کنید یادگیری لغات اصلی کافی است، اما اصطلاحات دقیقاً همان چیزی هستند که تفاوت بین یک زبانآموز سطح متوسط و یک فرد مسلط را مشخص میکنند.
- درک مطلب واقعی: بدون دانستن اصطلاحات، درک کامل فیلمها، سریالها، آهنگها و حتی اخبار روزمره تقریباً غیرممکن است.
- صحبت کردن طبیعی: استفاده از اصطلاحات صحیح در زمان مناسب، باعث میشود انگلیسی شما بسیار اصیلتر و طبیعیتر به نظر برسد و شبیه به یک فرد بومی صحبت کنید.
- ارتباط مؤثرتر: گاهی یک اصطلاح میتواند احساس یا موقعیت پیچیدهای را در چند کلمه خلاصه کند که توضیح آن با کلمات ساده، به چندین جمله نیاز دارد.
اصطلاحات ضروری انگلیسی (The Must-Knows)
اگر تازه شروع به یادگیری اصطلاحات کردهاید، این لیست نقطه شروع شماست. اینها پرکاربردترین اصطلاحاتی هستند که تقریباً در هر مکالمه روزمرهای ممکن است بشنوید.
جدول پرکاربردترین اصطلاحات در مکالمات روزمره (سطح پایه تا متوسط)
| اصطلاح (Idiom) | معنی فارسی | مثال و کاربرد |
|---|---|---|
| A blessing in disguise | نعمتی پنهان (چیزی که اول بد به نظر میرسید اما خوب شد) | Losing that job was a blessing in disguise; I found a much better one. |
| Beat around the bush | طفره رفتن، حاشیه رفتن | Stop beating around the bush and tell me what you really want. |
| Better late than never | دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است | He finally paid me the money. Well, better late than never. |
| Bite the bullet | دندان روی جگر گذاشتن، تحمل کردن وضعیتی ناگزیر | I hate going to the dentist, but I’ll just have to bite the bullet. |
| Break a leg | موفق باشی (معمولاً برای اجرای روی صحنه) | “I have my theater performance tonight.” “Oh, break a leg!” |
| Call it a day | تمام کردن کار (برای آن روز) | We’ve been working for 8 hours. Let’s call it a day. |
| Costs an arm and a leg | خیلی گران بودن | I want that new iPhone, but it costs an arm and a leg. |
| Get out of hand | از کنترل خارج شدن | The party got out of hand and the police were called. |
| Get your act together | خودت را جمع و جور کن، بهتر عمل کن | You need to get your act together if you want to pass the exam. |
| Hit the sack / Hit the hay | خوابیدن، به رختخواب رفتن | I’m exhausted. I’m going to hit the sack. |
| It’s not rocket science | آپولو هوا کردن نیست، پیچیده نیست | Don’t worry, I can teach you how to use the software. It’s not rocket science. |
| Kill two birds with one stone | با یک تیر دو نشان زدن | I killed two birds with one stone by listening to an English podcast while jogging. |
| Miss the boat | فرصت را از دست دادن | I forgot to apply for the job, and now I’ve missed the boat. |
| No pain, no gain | نابرده رنج گنج میسر نمیشود | I’ve been exercising for hours. Well, no pain, no gain. |
| Once in a blue moon | به ندرت، هر از گاهی | My sister lives in another country, so I only see her once in a blue moon. |
| A piece of cake | مثل آب خوردن، آسان | The math test was a piece of cake. |
| Pull someone’s leg | سر به سر کسی گذاشتن، شوخی کردن | Are you really moving to Antarctica? Stop pulling my leg! |
| Speak of the devil | چه حلالزاده! (در مورد کسی حرف میزدیم که پیدایش شد) | Did you hear what happened to… oh, speak of the devil, here she comes! |
| Spill the beans | راز را فاش کردن، لو دادن | We were planning a surprise party, but someone spilled the beans. |
| Take it with a grain of salt | حرف کسی را باور نکردن، جدی نگرفتن | He says he’s a millionaire, but I’d take that with a grain of salt. |
| The best of both worlds | یک موقعیت ایدهآل (با مزایای دو چیز مختلف) | Working from home gives me the best of both worlds: I earn money and I’m with my family. |
| Under the weather | ناخوش، مریض، کسل بودن | I’m feeling a bit under the weather today, so I’m not going to work. |
| You can say that again | آخ گفتی، دقیقاً، کاملاً موافقم | “This is the best pizza ever!” “You can say that again!” |
اصطلاحات انگلیسی پرکاربرد بر اساس موضوع
یکی از بهترین روشها برای به خاطر سپردن اصطلاحات، یادگیری آنها در دستهبندیهای موضوعی است.
جدول اصطلاحات مربوط به احساسات (شادی، عصبانیت، ناراحتی)
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال |
|---|---|---|
| On cloud nine | روی ابرها بودن، بسیار شاد | She was on cloud nine after getting the promotion. |
| On top of the world | در اوج خوشحالی، دنیا به کام بودن | After winning the championship, he felt on top of the world. |
| Over the moon | خیلی خوشحال | I was over the moon when I heard the good news. |
| Head over heels | عاشق سینهچاک، یک دل نه صد دل عاشق | He fell head over heels in love with her. |
| (Feeling) blue | ناراحت، دلتنگ | I’ve been feeling blue ever since my best friend moved away. |
| Get bent out of shape | ناراحت شدن، لب و لوچه آویزان کردن | Don’t get bent out of shape! It was just a small mistake. |
| Make one’s blood boil | خون کسی را به جوش آوردن، خیلی عصبانی کردن | The way he treats his staff makes my blood boil. |
| Up in arms | عصبانی و آماده اعتراض | The whole village is up in arms about the new highway plan. |
| Foam at the mouth | کف به دهان آوردن (از شدت عصبانیت) | He was foaming at the mouth when he saw the broken vase. |
| Drive someone up the wall | کسی را دیوانه کردن، عصبانی کردن | That constant noise is driving me up the wall. |
| Egg on your face | کنف شدن، خجالتزده شدن (به خاطر اشتباه) | He had egg on his face after boasting he would win, and then losing. |
| Like a fish out of water | احساس معذب بودن، در موقعیت ناآشنا بودن | I felt like a fish out of water at the formal dinner party. |
| A chip on your shoulder | کینه به دل داشتن، عقدهای بودن | He has a real chip on his shoulder about not going to university. |
جدول اصطلاحات مربوط به پول و هزینه
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال |
|---|---|---|
| (Cost) an arm and a leg | خیلی گران بودن | That car cost him an arm and a leg. |
| Pay through the nose | پول هنگفتی پرداخت کردن (اغلب از روی اجبار) | We had to pay through the nose to get tickets at the last minute. |
| It’s a rip-off | کلاهبرداریه، قیمت سر گردنه است | $10 for a coffee? It’s a complete rip-off. |
| It’s a steal | مفت است، خیلی ارزان است | I bought this coat for only $20. It was a steal! |
| Good value for money | به قیمتش میارزد | This printer is good value for money; it’s cheap and works well. |
| A dime a dozen | صد تا یک غاز، خیلی رایج و کمارزش | Experts like him are a dime a dozen. |
| From rags to riches | از فقر به ثروت رسیدن | His is a true from rags to riches story. |
| Save for a rainy day | پسانداز کردن برای روز مبادا | I’m saving a little money each month for a rainy day. |
| Time is money | وقت طلاست | We need to finish this quickly. Time is money! |
| No such thing as a free lunch | هیچ چیز رایگان نیست | They offered me a free trip, but I know there’s no such thing as a free lunch. |
| Make ends meet | گذران زندگی کردن، دخل و خرج را جور کردن | With these high prices, it’s difficult to make ends meet. |
جدول اصطلاحات مربوط به زمان
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال |
|---|---|---|
| Time flies | عمر زود میگذرد، زمان پرواز میکند | I can’t believe it’s almost 2025. Time flies! |
| Against the clock | در رقابت با زمان، با عجله | We’re working against the clock to finish the project by Friday. |
| Once in a blue moon | خیلی به ندرت | He only visits his family once in a blue moon. |
| At the drop of a hat | فوری، بدون معطلی | She’s always ready to travel at the drop of a hat. |
| Burn the midnight oil | تا دیروقت کار کردن یا درس خواندن | I have a big exam tomorrow, so I’ll be burning the midnight oil tonight. |
| Down to the wire | تا آخرین لحظه | The game was down to the wire; it was decided in the last second. |
| Better late than never | دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است | He apologized 20 years later. Better late than never, I guess. |
| (To) kill time | وقت تلف کردن، وقت گذراندن | We have an hour before our flight, so let’s walk around the shops to kill time. |
جدول اصطلاحات مربوط به موفقیت و شکست
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال |
|---|---|---|
| Hit the nail on the head | زدن به هدف، دقیقاً درست گفتن | You hit the nail on the head with that analysis. |
| Break a leg | موفق باشی! (در اجرا) | “My play is tonight!” “Break a leg!” |
| Cut the mustard | از پس کاری برآمدن، به خوبی انجام دادن | He’s a good actor, but he can’t cut the mustard as a director. |
| (The) Top Dog | سر دسته، رئیس، فرد بالادستی | He’s the top dog in his company. |
| Go down in flames | به طرز فجیعی شکست خوردن | His new business went down in flames. |
| Flash in the pan | موفقیت آنی و موقتی، جرقهای و تمام | His first album was a hit, but it was just a flash in the pan. |
| Close but no cigar | نزدیک بودی ولی نشد، چیزی نمانده بود | You got 99%? Close but no cigar! You needed 100% to win. |
| Miss the boat | فرصت را از دست دادن | I should have bought that stock years ago; I really missed the boat. |
| Go down like a lead balloon | اصلاً مورد استقبال قرار نگرفتن (مثل یک جوک) | My joke about politics went down like a lead balloon. |
| Back to the drawing board | برگشتن سر خانه اول (بعد از شکست) | The client hated our design, so it’s back to the drawing board. |
جدول اصطلاحات مربوط به راز و فاشگویی
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال |
|---|---|---|
| Spill the beans | راز را فاش کردن، لو دادن | Who spilled the beans about the surprise party? |
| Let the cat out of the bag | راز را (معمولاً سهواً) فاش کردن | I tried to keep it a secret, but my brother let the cat out of the bag. |
| My lips are sealed | دهانم قرص است، حرفی نمیزنم | Don’t worry, I won’t tell anyone. My lips are sealed. |
| Bite your tongue | جلوی زبانت را بگیر، حرفی نزن | I had to bite my tongue to stop myself from telling him the truth. |
| (Keep it) under wraps | (چیزی را) مخفی نگه داشتن | They kept the project under wraps for months. |
جدول اصطلاحات مربوط به تصمیمگیری و ریسک کردن
| اصطلاح | معنی فارسی | مثال |
|---|---|---|
| Bite the bullet | تحمل کردن (تصمیم سخت)، دندان روی جگر گذاشتن | You just have to bite the bullet and make the decision. |
| Don’t put all your eggs in one basket | همهی سرمایهات را روی یک چیز نگذار | Diversify your investments. Don’t put all your eggs in one basket. |
| Go for broke | دل به دریا زدن، همهی تلاش خود را کردن | We only have one chance left, so we have to go for broke. |
| Go out on a limb | ریسک کردن، کاری کردن که دیگران موافق نیستند | I’m going to go out on a limb and recommend him for the job. |
| (Sit) on the fence | بلاتکلیف بودن، دو دل بودن | You can’t sit on the fence anymore; you have to choose a side. |
| Throw caution to the wind | بیخیال احتیاط شدن، دل به دریا زدن | They threw caution to the wind and started their own business. |
| Better safe than sorry | کار از محکمکاری عیب نمیکند | Lock all the doors. Better safe than sorry. |
اصطلاحات کاربردی بر اساس موقعیت (انگلیسی در دنیای واقعی)
یادگیری اصطلاحات زمانی مؤثر است که بدانید دقیقاً در کجا باید از آنها استفاده کنید. در ادامه، عبارات و اصطلاحات رایج را بر اساس موقعیتهای روزمره دستهبندی کردهایم.
اصطلاحات رایج در محل کار، تلفن و ایمیل
زبان انگلیسی در محیط کار، اغلب رسمیتر است و اصطلاحات خاص خود را دارد.
| اصطلاح / عبارت | معنی فارسی | مثال و کاربرد |
|---|---|---|
| What can I do for you? | چه کاری میتوانم برایتان انجام دهم؟ | (پشت تلفن) “Hello, this is Vahid. What can I do for you?” |
| I’m trying to reach… | تلاش میکنم با… صحبت کنم. | “Hello, I’m trying to reach Niloofar from Human Resources.” |
| I didn’t quite catch that | کاملاً متوجه نشدم (ممکن است تکرار کنید؟) | “I didn’t quite catch that; would you mind repeating what you just said?” |
| I’m reaching out because… | با شما تماس میگیرم/ایمیل میزنم چون… | (در ایمیل) “Hello, Sia! I’m reaching out because I have a business proposal.” |
| I’ll get back to you | به زودی به شما پاسخ خواهم داد / پیگیری میکنم. | “I’ll get back to you about that report as soon as I finish this project.” |
| I just wanted to follow up… | فقط میخواستم پیگیری کنم… | (در ایمیل) “Hi Fatima! I just wanted to follow up on that email I sent last Monday.” |
| The bottom line is… | خلاصه کلام این است که…، اصل مطلب این است… | “The bottom line is, we simply can’t agree to pay that amount.” |
| Would it be possible to speak with…? | آیا امکانش هست با… صحبت کنم؟ (بسیار مؤدبانه) | “Hi, this is Rana. Would it be possible to speak with Mr. Sayahi?” |
| Do you have any feedback for me? | آیا بازخوردی (نظر یا انتقادی) برای من دارید؟ | “Thank you for reviewing my project! Do you have any feedback for me?” |
| Learn the ropes | فوت و فن کار را یاد گرفتن | It takes a few months for new employees to learn the ropes. |
| Cut corners | ماستمالی کردن، سر و ته کار را زدن | The company went bankrupt because they were cutting corners on safety. |
| Go the extra mile | فراتر از انتظار کار کردن، سنگ تمام گذاشتن | She always goes the extra mile to help her colleagues. |
| Step up your game | کارت را بهتر کن، تلاشت را بیشتر کن | You need to step up your game if you want that promotion. |
| Back to square one | برگشتن به خانه اول | The project failed, so we are back to square one. |
اصطلاحات پرکاربرد در سفر (فرودگاه، هتل و آدرس پرسیدن)
این عبارات برای هر مسافری ضروری هستند تا بتواند نیازهای اولیهاش را برطرف کند.
| اصطلاح / عبارت | معنی فارسی | موقعیت |
|---|---|---|
| I have a reservation under (name) | من به اسم (…) رزرو دارم. | هتل |
| How do I access the Internet? | چطور به اینترنت دسترسی پیدا کنم؟ | هتل / فرودگاه |
| Can I have your passport, please? | ممکن است پاسپورت شما را داشته باشم؟ | فرودگاه (Check-in) |
| Aisle seat or window seat? | صندلی کنار راهرو یا کنار پنجره؟ | فرودگاه (Check-in) |
| Flight… is now boarding. | پرواز شماره … هماکنون در حال سوار کردن مسافر است. | فرودگاه (اعلام) |
| Flight… has been delayed. | پرواز شماره … تأخیر دارد. | فرودگاه (اعلام) |
| Please proceed to gate… | لطفاً به گیت شماره … بروید. | فرودگاه (اعلام) |
| I’d like to book a table for… | میخواهم یک میز برای … رزرو کنم. | رستوران |
| Excuse me, where is the…? | ببخشید، … کجاست؟ | آدرس پرسیدن |
| How can I get to…? | چطور میتوانم به … بروم؟ | آدرس پرسیدن |
| I am lost. | من گم شدهام. | آدرس پرسیدن |
| Go straight on. | مستقیم بروید. | آدرس دادن |
| Turn left / Turn right. | به چپ بپیچید / به راست بپیچید. | آدرس دادن |
| It’s on the corner. | نبش تقاطع است. | آدرس دادن |
| It’s next to the… | کنار … است. | آدرس دادن |
اصطلاحات کاربردی در رستوران و کافه
از رزرو میز تا پرداخت صورتحساب، این عبارات به شما کمک میکنند.
| اصطلاح / عبارت | معنی فارسی |
|---|---|
| A table for two/four, please. | یک میز برای دو/چهار نفر، لطفاً. |
| Are you ready to order? | برای سفارش دادن آمادهاید؟ |
| What do you recommend? | شما چه چیزی پیشنهاد میکنید؟ |
| I will have… / I’d like… | من … میخواهم / سفارش میدهم. |
| Would you like something to drink? | چیزی برای نوشیدن میل دارید؟ |
| Is this for here or to go? | اینجا میل میکنید یا میبرید؟ |
| May I have the bill/check, please? | ممکن است صورتحساب را بیاورید؟ |
| We’d like to split the check. | میخواهیم صورتحساب را جدا کنیم (دنگی حساب کنیم). |
| Keep the change. | بقیه پول مال خودتان (انعام). |
| Can I get the rest to go? | میتوانم باقیمانده غذا را ببرم؟ |
اصطلاحات رایج هنگام خرید کردن
از پرسیدن قیمت تا درخواست برای پرو لباس، این عبارات ضروری هستند.
| اصطلاح / عبارت | معنی فارسی |
|---|---|
| How much is this? / How much does it cost? | قیمت این چند است؟ |
| I’m just looking. / I’m just browsing. | فقط دارم نگاه میکنم. (وقتی فروشنده میپرسد “کمک میخواهید؟”) |
| I’m looking for… | من دنبال … میگردم. |
| Can I try it on? | میتوانم آن را پرو کنم؟ |
| Where is the changing room? | اتاق پرو کجاست؟ |
| What size are you? / What size do you take? | سایز شما چند است؟ |
| It doesn’t fit. | اندازه نیست. |
| I’ll pay in cash. / I’ll pay by card. | نقدی پرداخت میکنم. / با کارت پرداخت میکنم. |
| Can I have a refund? | میتوانم پولم را پس بگیرم؟ |
| I’d like to return this. | میخواهم این را مرجوع کنم. |
| Window shopping | ویترینگردی (نگاه کردن بدون قصد خرید) |
| Special Offer / Sale | پیشنهاد ویژه / حراج |
اصطلاحات رایج بین جوانان و زبان عامیانه (Slang)
زبان عامیانه به سرعت تغییر میکند، اما این اصطلاحات در مکالمات غیررسمی، خصوصاً بین جوانان، بسیار رایج هستند.
| اصطلاح / عبارت | معنی فارسی | کاربرد |
|---|---|---|
| Cool | باحال، عالی | That’s a cool jacket. |
| Dude | رفیق، داداش (معمولاً برای مردان) | “Dude, what’s up?” |
| Hang out | وقت گذراندن، دور هم جمع شدن | Let’s hang out this weekend. |
| Chill | آرام باش، ریلکس کن | “I’m so stressed!” “Just chill.” |
| LOL (Laugh Out Loud) | خندیدن با صدای بلند | (در چت) “That was so funny, LOL.” |
| OMG (Oh My God) | وای خدای من (برای تعجب) | OMG, I can’t believe he said that. |
| YOLO (You Only Live Once) | فقط یک بار زندگی میکنی (بهانهای برای ریسک) | I’m going skydiving! YOLO! |
| Ghosting | ناگهان قطع رابطه کردن، غیب شدن | We went on three dates, and then he started ghosting me. |
| Hangry | عصبانی به دلیل گرسنگی (Angry + Hungry) | I need food now, I’m getting hangry. |
| That’s lit! | عالیه، فوقالعاده است | The party last night was lit! |
| BFF (Best Friends Forever) | بهترین دوستهای همیشگی | She is my BFF. |
| No worries | نگران نباش، مشکلی نیست | “Thanks for the help.” “No worries.” |
عبارات رایج (Expressions) برای شروع و ادامه مکالمه
این بخش شامل «عبارات» (Expressions) است. تفاوت آنها با اصطلاحات (Idioms) این است که معنی آنها معمولاً از کلماتشان قابل حدس است، اما به عنوان عبارات ثابت و پرتکرار در مکالمات روزمره به کار میروند.
عبارات کاربردی برای سلام و احوالپرسی
شروع هر مکالمهای با سلام و احوالپرسی مناسب است.
| عبارت | معنی و کاربرد |
|---|---|
| Hello / Hi / Hey | سلام (رسمی تا دوستانه) |
| Good morning / afternoon / evening | صبح / بعدازظهر / عصر بخیر (رسمی) |
| How are you? | حال شما چطور است؟ (استاندارد) |
| How’s it going? | اوضاع چطوره؟ (دوستانه) |
| What’s up? | چه خبر؟ (بسیار دوستانه و عامیانه) |
| How’s everything? | اوضاع چطوره؟ |
| Long time no see! | پارسال دوست، امسال آشنا! (وقتی کسی را مدتها ندیدهاید) |
| It’s been ages! | خیلی وقت گذشته! |
| Nice to meet you. | از آشنایی شما خوشبختم. |
| Pleased to meet you. | از ملاقات شما خرسندم. (رسمیتر) |
عباراتی برای شروع مکالمه (Break the ice)
«شکستن یخ» (Break the ice) یعنی شروع مکالمه در یک موقعیت اجتماعی که افراد با هم راحت نیستند.
What’s your name? (اسم شما چیست؟)
Where are you from? (اهل کجا هستید؟)
What do you do? / What’s your job? (شغل شما چیست؟)
How do you know (the host)? (چطور (میزبان) را میشناسید؟)
Beautiful weather, isn’t it? (هوای زیبایی است، اینطور نیست؟)
عباراتی برای بیان موافقت و مخالفت
| عبارت | معنی و کاربرد |
|---|---|
| You can say that again! | دقیقاً! / آخ گفتی! (موافقت شدید) |
| I agree with you. | با شما موافقم. |
| For sure. / Absolutely. | حتماً. / قطعاً. |
| I don’t think so. | من اینطور فکر نمیکنم. |
| I’m not sure about that. | در مورد آن مطمئن نیستم. |
| No way! | عمراً! / امکان نداره! |
| I see eye to eye (with you). | (با تو) همعقیده هستم. |
عباراتی برای تشکر، عذرخواهی و تعارفات روزمره
این عبارات برای حفظ ادب در مکالمه ضروری هستند.
| عبارت | معنی و کاربرد |
|---|---|
| Thank you (so much). / Thanks. | (خیلی) متشکرم. / ممنون. |
| I appreciate it. | قدردانی میکنم. |
| Thanks a million. / Thanks a bunch. | یک دنیا ممنون. (دوستانه) |
| You’re welcome. | خواهش میکنم. (استاندارد) |
| No problem. / No worries. | مشکلی نیست. / نگران نباش. (دوستانه) |
| Don’t mention it. | حرفش را نزن. / قابلی نداشت. |
| My pleasure. | باعث خوشحالی من بود. (رسمیتر) |
| I’m sorry. | متأسفم. |
| Excuse me. | ببخشید (برای جلب توجه یا رد شدن). |
| I apologize for… | من بابت… عذرخواهی میکنم. (رسمی) |
عبارات کاربردی برای پایان دادن به مکالمه
پایان دادن مؤدبانه به گفتگو، به اندازه شروع آن مهم است.
Goodbye. / Bye. (خداحافظ.)
See you later. / See you soon. (بعداً میبینمت. / به زودی میبینمت.)
Take care. (مراقب خودت باش.)
Have a nice day. (روز خوبی داشته باشی.)
It was nice talking to you. (صحبت با شما لذتبخش بود.)
I’d better be going. / I need to get going. (من دیگه باید برم.)
Let’s stay in touch. (بیا در ارتباط باشیم.)
ضربالمثلهای معروف انگلیسی (Proverbs) با معادل فارسی
ضربالمثلها (Proverbs) نوع خاصی از اصطلاحات هستند که معمولاً حاوی یک پند، نصیحت یا حقیقت جهانی هستند.
جدول ضربالمثلهای رایج (مثال: Actions speak louder than words)
| ضربالمثل انگلیسی | معادل فارسی | معنی |
|---|---|---|
| Actions speak louder than words. | دو صد گفته چون نیم کردار نیست. | کاری که انجام میدهی مهمتر از حرفی است که میزنی. |
| A bird in the hand is worth two in the bush. | سیلی نقد به از حلوای نسیه. | چیزی که داری، ارزشمندتر از چیزی است که شاید به دست بیاوری. |
| Don’t count your chickens before they hatch. | جوجه را آخر پاییز میشمرند. | قبل از وقوع، روی نتیجهی خوب حساب نکن. |
| Don’t cry over spilt milk. | آب رفته به جوی باز نمیگردد. | گله کردن از اشتباهی که گذشته و قابل اصلاح نیست، فایده ندارد. |
| Every cloud has a silver lining. | در ناامیدی بسی امید است. / پایان شب سیه سفید است. | بعد از هر اتفاق بدی، اتفاق خوبی هم رخ میدهد. |
| Haste makes waste. | عجله کار شیطان است. | عجله کردن باعث اشتباه میشود. |
| The early bird gets the worm. | سحرخیز باش تا کامروا باشی. | کسی که زودتر شروع کند، شانس موفقیت بیشتری دارد. |
| When in Rome, do as the Romans do. | خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو. | در هر مکانی، مانند مردم آنجا رفتار کن. |
| Where there’s a will, there’s a way. | خواستن توانستن است. | اگر ارادهی کافی داشته باشی، راهش را پیدا میکنی. |
| You can’t judge a book by its cover. | از روی ظاهر قضاوت نکن. | ظاهر چیزها (یا افراد) ممکن است با باطنشان متفاوت باشد. |
| Practice makes perfect. | کار نیکو کردن از پر کردن است. | تمرین و تکرار باعث تسلط میشود. |
| Blood is thicker than water. | خون غلیظتر از آب است. | روابط خانوادگی از هر رابطهی دیگری قویتر است. |
بهترین روش برای یادگیری اصطلاحات پرکاربرد انگلیسی چیست؟
حالا با لیستی طولانی از اصطلاحات روبرو هستید. اما چطور آنها را یاد بگیریم که فراموش نشوند؟ حفظ کردن یک لیست طولانی، بدترین روش ممکن است. به جای آن، این روشها را امتحان کنید:
یادگیری اصطلاحات در متن به جای لیستهای طولانی
اصطلاحات را به تنهایی یاد نگیرید. آنها را در قالب جمله یاد بگیرید. وقتی میخوانید hit the sack، این جمله را یادداشت کنید: I’m tired, I’m going to hit the sack. این کار به مغز شما کمک میکند تا کاربرد واقعی آن را درک کند.
استفاده از فیلم، سریال و موسیقی برای شنیدن کاربرد واقعی
بهترین راه برای یادگیری اصطلاحات، شنیدن آنها در یک موقعیت واقعی است. فیلمها، سریالها، پادکستها و برنامههای تلویزیونی پر از اصطلاحات روزمره هستند. وقتی اصطلاحی را میشنوید، آن را یادداشت کنید و ببینید در چه موقعیتی استفاده شد.
ساخت فلش کارت و مرور منظم
هر اصطلاح جدیدی را که یاد میگیرید، روی یک فلش کارت بنویسید. یک روی کارت خودِ اصطلاح، و روی دیگر معنی و یک مثال. مرور منظم این فلش کارتها (مثلاً یک هفته بعد و سپس یک ماه بعد) باعث میشود به حافظه بلندمدت شما منتقل شوند.
استفاده فعال در مکالمه (حتی اگر اشتباه کنید)
تا زمانی که از اصطلاحات استفاده نکنید، آنها را واقعاً یاد نمیگیرید. سعی کنید اصطلاحات جدید را در مکالمات خود به کار ببرید. نگران اشتباه کردن نباشید. این بخشی از فرآیند یادگیری است و به شما کمک میکند تا کاربرد صحیح آنها را پیدا کنید.
اصطلاحات پرکاربرد انگلیسی، چاشنی و رنگ و بوی این زبان هستند. آنها بخشی جداییناپذیر از مکالمات روزمره، فرهنگ عامه و رسانهها را تشکیل میدهند. درک این عبارات که اغلب معنای تحتاللفظی ندارند، برای هر زبانآموز سطح متوسط که میخواهد مانند یک فرد بومی صحبت کند، ضروری است.
در این مقاله، ما بیش از ۴۰۰ مورد از پرکاربردترین اصطلاحات، عبارات و ضربالمثلها را در دستهبندیهای موضوعی و موقعیتی بررسی کردیم. به یاد داشته باشید، کلید موفقیت در یادگیری این اصطلاحات، حفظ کردن طوطیوار لیستها نیست، بلکه درک آنها در متن، شنیدن مکرر آنها در فیلمها و پادکستها، و از همه مهمتر، استفاده شجاعانه از آنها در مکالمات روزمره است. با تمرین مداوم، این عبارات به بخشی طبیعی از دایره لغات فعال شما تبدیل خواهند شد.










